مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قـلـم تـو را حـرم امن اهـلبیت نـوشت ببین به روی تو آغوش باز کرده بهشت که بـا تـبـسـّم تـو سـلـسـبـیـل میخـنـدد به شـورهزار تو جـنگـل دخـیل میبندد به رسم عاطفه داری همیشه حکم وطن که جار میزند این را نـماز کـامل من همیشه گفتهام، این بیتها گواه من است که قم دیار من است و پناهگاه من است در استغـاثه و اشک و إنابه دیده تو را کسی که حجره به حجره نفس کشیده تو را اگرچه کـنج لبت چلـۀ سکـوت نشـست سکوت نیست، که تصنیف بیکلام دل است شدی به ذکر و به تـسبیح، همکلام خدا به سـجـدههـای نمـاز شـبت، سلام خـدا نـسـیم بنـدگـیات با خودش بهـار آورد عطش همیشه تو را روزهدار بار آورد همیشه سوخـتهای از غـم حسین شهـید به روی زخـم دلت آب هم نـمک پاشید پر از سؤال و جوابی، همیشه در فکری به پـیـشـگـاه خــداونـد، دائــم الـذکــری که چشمههای فقاهت شد از دلت جاری کـویـر هـسـتی و غـرق بـحارالأنواری تو مهد فـقه و اصولی، تو رایـةالعـلمی تو شهـر دین رسـولی، مـدیـنةالـعـلـمی مدینهای که پُر از عطر نام فاطمه است مدینهای که امـامـش، امام فاطمه است مدیـنهای که سرودهست شعـر بـیداری علی علی شده در کوچه کوچهاش جاری مدینهای که اصـول تـقـیّه را بـلـد است و خط به خط همۀ شقشقیه را بلد است مدینهای که قم است و مدینهای که قیام و پای حـرف دلـش، ایـسـتاده پای امام مدینهای که در آن قبر فـاطـمه پیداست درخششش همه از نام نامی زهـراست گذشت و روزی ما گشت عزّتی علوی مـدیــنـهای زهـرایـی، ولایـتـی عـلـوی |